پارت جدید .. میگذرد ..

سیلام
مث سگ خوابم میاد ولی اومدم پارت بدم
چویا ژون آجی قشنگم راضی شدی یا نه ؟🗿💔
خب دیگه بریم..
شروع
.
.
.
ویو یویی :

اَه لعنتی
بسه دیگه
خسته شدم دیگه نمیکشم

**دینگ دینگ** ( زنگ در )

یویی : ها؟ یعنی کیه ؟

سریع اشک هام رو پاک کردم و رفتم در رو باز کردم

یویی : ای..ای ایزانا !

ایزانا : بد موقع اومدم ؟

یویی : ها؟ نه فقط فکر نمیکردم بیای آخه گفتین خونتون دوره

ایزانا : خب آره ولی گفتم بیام یک سری بهت بزنم دوباره از دستمون در نری

یویی : آه این چه حرفیه دیگه، بیا تو دم در بده

رفتم کنار و ایزانا اومد توی خونه

ایزانا : خونه ات چرا اینقدر گرد و خاک گرفته؟

یویی : یکم مغزت رو به کار بگیری میفهمی

ایزانا : •_•

یویی : بیخیال میای فیلم ببینیم؟

ایزانا : اوکی

یویی رفتم فیلم گذاشتم و باهم دیدیم

ایزانا به ساعت نگاه کرد و بعد سریع بلند شد و گفت : من دیگه باید برم

یویی : چقد زود

ایزانا : شرمنده، بعدا دوباره بهت سر میزنم خداحافظ

یویی : عا باشه خداحافظ

و بعد ایزانا رفت و در رو بست خونه تنهایی حس بدی بهم میده

پس رفتم لباس هام رو عوض کردم تا برم دوباره قدم بزنم ولی اینبار یک جای دیگه
دیگه شب شده بود و هوا تاریک و سرد بود
دم یک پل وایساده بودم

تنها چیزی که تو فکرم می‌گذشت این بود که داشتم سعی می‌کردم جلوی خودم رو بگیرم که پایین نپرم

ولی فکر کنم ارتفاعش مناسب باشه تازه کسی هم زیاد من رو نمیشناسه و فکر نکنم ایزانا و کاکوچو یا مایکی زیاد عصبانی بشن بعد چند وقت یادشون میره بالاخره زمان میگذره میگه نه ؟

پس چرا اینقدر سعی میکنم جلوی خودم رو بگیرم ؟
بیخیال فقط یکبار زندگی میکنم پس میخوام خوام رقم بزنم که کی تموم میشه و من الان...
میخوام تمومش کنم...

توی این باد سرد و شدید
حس بهتری داره
کفش هام رو در آوردم و لبه ی پل ایستادم
نفس عمیقی کشیدم و...

پایین پریدم

بقیه اش پارت بعد 😈🌚
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا پارت بعد جانه ☆
دیدگاه ها (۲۴)

رندوم

part 8استاد جذاب من

پارت جدید ..میگذرد..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط